وودی آلن و موسیقی جاز نیواورلئان

   دیدار با وودی آلن( آن هم با کلارینتش) یک ضیافت است، ضیافتی که در جشنوارهء جاز مونترال طی دو شب متوالی بر  پا شد. 

برنامه ابتدا قرار بود تنها یک شب باشد. با توقف فیلمبرداری اثر تازه وودی آلن به جهت اعتصاب بازیگران در نیویورک به دو شب افزایش یافت. جشنوارهء جاز مونترال بستهء خبری را با هیجان زیاد همچون خبر شرکت پل نیومن در فیلم سینمای صامت مل بروکس بر فرق باجه ها کوبید، تمام بلیتها ظرف نیم ساعت فروش رفت.   

دلبستگی فیلمساز امریکایی به موسیقی جاز بر کسی پوشیده نیست. این دلبستگی در سرتاسر حدود چهل فیلم سینمایی که او تا کنون ساخته به خوبی نمایان است، علاوه بر آن از پانزده سالگی با ساز مورد علاقه اش محشور است، بی آن که ادعایی داشته باشد به سبک سنتی نیواورلئان کلارینت می زند. 

امااجرای این نوازندهء بی ادعا آنقدرها هم معمولی نیست، هر چه باشد ستایشگر بزرگ سیدنی بکت است، و یکی از بزرگترین سینماگران زمان خود که کمدی روشنفکرانه را روی تخت روانکاوها با چنین جملاتی متحول کرده: من آدم مثبتی هستم، همیشه لیوان را نیمه پر می بینم، پر از زهر... 

چند سال پیش که آقای ژیل ژاکوب مدیر جشنوارهء کن موفق شد او را برای نخستین بار از مشغله هایش جدا کند و با خود به معتبرترین جشنوارهء سینمایی دنیا ببرد، آن قدر از پیروزی خود شاد بود که گفت، وودی آلن با فیلمهایش بر طول عمر سینما روندگان دنیا افزوده است. 

اگر سینماگر نیویورکی نامستعد شرکت در مراسم اسکار و پاره ای از مظاهر زندگی مدرن مثل ازدیاد وزن و ورزش( در نقش سیدنی واترمن، در خبر داغ 2006Scoop, می گوید نیازی به ورزش ندارم، اضطراب در من دایمأ ورزش "اروبیک" می کند.) به جشنوارهء کن می رود، چرا نباید در جشنوارهء موسیقی جاز شرکت کند؟ به هر حال هنرمند مراسم گریز با رضایت روحی و نظمی آهنین سالهاست جز در موارد استثنایی فیلمبرداری و سفر هفته ای یک شب در کلوپهای شبانه نیویورک گروه موسیقی جازش را با کلارینت همراهی می کند. 

گروه موسیقی نیواورلئان جز وودی آلن که خود را آماتور می داند همه نوازندگان حرفه ای جاز سنتی هستند که در سالهای اخیر همراه او یک تور مسافرتی سالیانه به اروپا را هم به برنامهء هفتگی خود افزوده اند. اعتبار جشنوارهء جاز مونترال پای گروه را امسال برای نخستین بار در کنار بزرگانی مثل دیو بروبک، مک کوی تاینر و لئونارد کوهن  به این رویداد نیز کشید.    

 بر روی آبهای می سی سی پی 

نیو اورلئان شهری حاصلخیز در کنار رود می سی سی پی با مهاجران فرانسوی، اسپانیایی، ایتالیایی، هلندی، یونانی، ایرلندی و البته سیاهان اقریقایی مادر موسیقی جاز قرن بیستم است. این موسیقی از همان سالهای نخست قرن از تلقیق ریتمهای افریقایی با موسیقی ملتهای مهاجر اروپایی به دست آمد. لویی آرمستراگ و سیدنی بکت دو تن از بزرگان مکتب نیو اورلئان زادهء همین شهر هستند؛ کینگ اولیور، جلی رول مورتون، کید اوری و دیگران از شهرهای مختلف آمدند و این سبک را در شیکاگوی دههء بیست متحول و کمی بعد در نیویورک تثبیت کردند. استقبال عمومی، سفرهای اروپایی و شمار روبه فزونی نوازندگان سفید پوست شاخه های متعدد این موسیقی را به نام جاز بارور کرد.

 

برنامه امشب رأس ساعت هفت و نیم بعد از ظهر وعدهء بداهه نوازی بر روی قطعات مختلفی از دوره های گوناگون این موسیقی را داده است. گروه  نیو اورلئان بدون مقدمه با یک قطعهء تند تماشاگران را آمادهء سفر به سرزمین جاز می کرد. 

 بعد از این قطعه و استقبال پر شور حاضران وودی آلن پشت میکروفون قرار گرفت، ضمن خوشامد گویی و اعلام برنامه گفت که افتخار دارد به اتفاق اعضای گروهش با علاقه مندان موسیقی جاز مونترال گشتی در نیواورلئان بزند. سالن ویلفرید پلتیه از این پس به مدت دو ساعت همچون کشتی مملو از مسافر همراه حدود بیست قطعه از محبوب ترین نغمه های موسیقی نیو اورلئان- که به خوبی کفاف دو برنامه را می داد، بر روی آبهای می سی سی پی به راه افتاد. 

در میانهء راه برای ادای دین به مهاجران فرانسوی بنا کنندهء نیو اورلئان و ساکنان فرانسوی زبان مونترال یک بداهه نوازی شاد و شیرین روی آهنگ معروف  La vie en rose اجرا شد. در این اجرا ادی دیویس، نوازندهء بانجو، مدیر هنری و قدیمی عضو گروه با صدای گرم خود ترانهء معروف ادیت پیاف را خواند. اجرایی که با تلفیق طنزآمیز زبان و لهجهء فرانسوی و انگلیسی،  نه شبیه به اصل، نه شبیه اقتباس معروف لویی آرمسترانگ از آن، بلکه بیشتر شبیه به درهم و برهم خوانییهای فرانسوی چاپلین در عصر جدید از کار درآمد، و این از قضا با روح برنامه و  حال و هوای نوازندگان گروه سازگار تر می نمود، طوری که مبدل به یکی از پرشورترین اوجهای برنامه شد. 

پس از گذشت یک ساعت و نیم و اجرای بیش از ده آهنگ و هنر نماییهای تکنوازها در حالی که به نظر نمی رسید چنتهء گروه خالی شده، وودی آلن برخاست ، با معرفی اعضای گروه و تشویق حاضران از صحنه بیرون رفت، اما دیری نگذشت که با ادامهء تشویقها به صحنه برگشت و نواختن را از سر گرفت. مردم که می دانستند در این برنامه از تنفس خبری نیست، با تشویقهای پیاپی راه  کند کردن آهنگ و فرود نوازندگان را می بستند. سرانجام فیلمساز بزرگ سینمای امریکا با نمایش بالشی خیالی زیر سرش نشان داد که وقت خوابش رسیده و جدأ خیال ترک صحنه را دارد. اما بازهم برگشت، یا او را برگرداندند، و در این فضای پرشور نوازندهء جاز(درام) یکی از زیباترین نغمه های نیواورلئانی را با صدای خوشی خواند، طوری که تماشاگران از نتیجهء سماجتشان کاملأ راضی به نظر می رسیدند. در این هنگام یکی از همراهان ما خانوادهء فیلمسار را در حال ترک سالن به من نشان داد. سون یی، با دو دختر خردسالش سوییت بیشت و منزی خواب آلود بی سر و صدا ضیافت را ترک می کردند. اما پدر با احساس مسوولیتی که به او نیروی تازه ای داده بود یک تکنوازی طولانی هم تقدیم مشوقان بی دریغ خود کرد، بعد ارکستر به او پیوست و به نظر می رسید کار دوباره از سر گرفته شده و این برنامه تا صبح ادامه خواهد داشت. در اینجا بود که از گوشهء پرده یکی از دخترها با پیراهن سفید برفی اش لحظه ای ظاهر شد. پیام را پدر گرفت، اما در میانهء فراز حساسی از سوئییت جورجیا در خاطر من آن را فراموش کرد. چاره ای نبود، دختر رفت و دوباره برگشت، دوباره رفت و دوباره و دوباره برگشت تا کشتی بالاخره در ساحل رودخانه پهلو گرفت. هنرمندان به خانه رفتند و مسافران از راهروهای تنگ و باریک بی شمار خروجی در یک شب فرحبخش تابستانی همچون  تابلوهای رنوار برای ادامهء گردش و خوردن و نوشیدن راه کافه ها و پارکهای اطراف را در پیش گرفتند.